خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

318

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

( به صورت انفصال ) خواهد بود . مثال : اين عدد يا تام است يا ناقض يا زائد و ليكن تام است ، پس نه زائد است و نه ناقص ، و ليكن تام نيست پس يا زائد است يا ناقص . و اگر اجزا محصور نباشد حكم آن قياس ، حكم مانع جمع خواهد بود . اگر قياس از منفصلهء غيرحقيقى كلى موجبه تشكيل شده باشد يا مانع جمع است يا مانع خلو . اگر مانع جمع باشد ، با استثناى عين هر جزئى ، نقيض باقى نتيجه خواهد بود . مثال : اين شخص يا حيوان است يا نبات ، و ليكن حيوان است پس نبات نيست ، و ليكن نبات است ، پس حيوان نيست . اما با استثناى نقيض ، نتيجه‌اى به دست نمىآيد . زيرا اگر بگوييم و ليكن حيوان نيست يا نبات نيست ، هيچ‌چيزى لازم نمىآيد . اگر مانع خلو باشد . اگر داراى دو جزء باشد ، با استثناى نقيض هر جزئى ، عين جزء ديگر نتيجه خواهد بود و اگر كثير الاجزاء باشد ، ثبوت حكم در باقى به صورت انفصال است . مثال : اين شخص يا حيوان است يا انسان نيست ليكن حيوان نيست ، پس انسان نيست ، ليكن انسان است پس حيوان است ، اما با استثناى عين ، نتيجه‌اى به دست نمىآيد ، زيرا اگر بگوييم و ليكن حيوان است يا انسان نيست ، هيچ لازمى وجود نخواهد داشت . اين قياس‌ها هرچند قياس‌هاى كاملى است ، ولى به قضاياى شرطى متصلهء لزومى بازگشت مىكند . زيرا انتاج حكمى براى حكمى ديگر ، در حقيقت به خاطر استلزام يك حكم براى حكم ديگر است و عناد همين است كه جزئى لازم نقيض جزء ديگر يا ملزوم آن باشد ، بنابراين در قضايايى كه متعاند هستند نيز نتيجه‌گيرى به خاطر تلازم است . قياس‌هايى كه منفصلهء سالبهء جزئى باشند ، منتج نخواهند بود . هرچند از مباحثى كه در گذشته گفتيم ، اين معانى معلوم بود ، اما از آن‌جا كه موضع ايراد اين مباحث اين باب بود همين مقدار به صورت مختصر مطرح گرديد . در اين‌جا سخن ما در قياس‌هاى بسيط تمام مىشود . و اما قياس خلف از آن‌جا كه از قياس‌هاى مركب و مشابه قياس عكس است ، بهتر است كه بعد از بيان تركيب و عكس قياس مطرح شود ، و از آن‌جا كه تركيب از عوارض قياس است ، بنابراين ذكر قياس‌هاى مركب در فن دوم مناسب‌تر است . در پايان مباحث اين فن ، احتياج قياس‌هاى استثنايى و اقترانى به يكديگر را مطرح مىكنيم :